نویسنده وبلاگ DigiZen، در یادداشتی بدون عنوان، با تقسیم طراحی به دو مرحله اصلی "تعریف پروژه و ایده‌پردازی" و "توسعه‌ این ایده و تبدیل آن به محصول نهایی"، از یافتن فرایندی که بتواند ایده را، به بهترین شکل، به معماری تبدیل کند، به عنوان مهم‌ترین مشکل معماران در طراحی یاد کرده است که اکثریت آنان را به پیمودن راه‌های میان‌بر وا می‌دارد:


"... به نظر می‌رسد در مقابل جستجویی که بعضی از دوستان برای دست‌یابی به مسیر درست طراحی می‌کنند، رویکرد غالب در بین همکاران معمار‌مان، یافتن راه‌هایی ساده‌تر و میا‌‌ن‌بر، برای حل این مشکل بوده است. این راه‌ها را می‌توان در دو دسته کلی قرار داد:

١. تلاش برای توجیه پروژه
بدین‌ترتیب که یک ایده طرح می‌شود، سپس معمار طراحی پروژه را، فارغ از ایده‌ طرح‌شده، با استفاده از هر روشی که بلد است، پیش می‌برد و به یک ترکیب حجمی می‌رسد. در پایان هم، به کمک استفاده زیاد از انواع و اقسام توضیحات فلسفی، ادبی، اشعار و ...، سعی می‌کند تا نشان دهد "این پروژه"، حاصل پیش‌بردن "آن ایده" است.

٢. طراحی فرم‌های پیچیده و غیر قابل فهم
در بسیاری از پروژه‌های دانشجویی، مسابقات و حتی کارهای حرفه‌ای، دیده‌ایم که طرح ـ مخصوصا در این سال‌ها به کمک کامپیوتر ـ چنان عجیب و غریب شده که بیننده از خیر فهمیدنش می‌گذرد و خطر "لو رفتن نامشخص یا بی‌ربط بودن فرایند طراحی"، از بیخ گوش طراح می‌گذرد.

اما چرا فرم‌های پیچیده به پیمودن این میان‌بر کمک می‌کنند؟ خب، شاید پیش‌بردن یک طرح با فرمی ساده، در مرحله‌ توسعه‌ طراحی، احتیاج به تسلط بیشتر و طراحی دقیق‌تر جزییات دارد و استفاده از فرم‌های ساده، نامرتبط بودن ایده و پروژه نهایی و جزییاتش را، به شکلی برهنه‌تر، نمایان می‌کند و دیگر جایی هم برای توجیه نمی‌گذارد. ضمن اینکه، یک فرم پیچیده را می‌توان در همان مراحل اولیه‌ طراحی، به بهانه غیرقابل ساخت بودن، توجیه اقتصادی نداشتن و ...، بدون اینکه اعتبار طراح خدشه‌دار شود ـ چرا که من طراحی کردم، اونها نتونستن بسازن ـ متوقف کرد و همچنان فرمی چشمگیر داشت (چیزی در حد یک تابلوی نقاشی انتزاعی)، در حالی که فرم‌های ساده، این ابزار را در اختیار معمار قرار نمی‌دهند. ..."