توکا نیستانی، نویسنده وبلاگ توکای مقدس، در یادداشتی قابل تامل، با عنوان تا به حال، یک پلان معماری دیده‌اید؟، به خوبی، ماهیت تحکم‌آمیز و انتزاعی پلان معماری و فاصله زیاد آن با زندگی واقعی مردم را توصیف کرده است:


"... تا حالا، به یک پلان معماری، با دقت، نگاه کرده‌اید؟ پلان معماری با یک پیش‌فرض ساده، ترسیم می‌شود، پیش‌فرضی که بیشتر به یک شوخی بانمک، شبیه است، این‌که معمار می‌تواند از فاصله‌ای بعید و از بالا به زمین نگاه کند و دنیا را از آن ارتفاع دوبعدی ببیند. کار ساده‌ای است، کافی است چند کیلومتر در آسمان بالا بروید و به زمین نگاه کنید تا دیوارها و آدم‌ها، ارتفاع‌شان را از دست بدهند و فقط طول و عرض ساختمان‌ها دیده شود. بر اساس همین فرض است که معمار قادر می‌شود برای همه و حتی آن‌هایی که هنوز به دنیا نیامده‌اند، تعیین تکلیف کند. معمار است که تصمیم می‌گیرد هرکسی کجا بخوابد، کجا حمام کند، کجا لباس‌هایش را آویزان کند، کجا بنشیند، کجا غذا بخورد، کجا ظرف‌هایش را بشوید، از کدام قاب به کدام گوشه از آسمان خدا نگاه کند و سهمش از آسمان چقدر باشد.

... وقتی که معمار، کارش را در پیش‌بینی آینده و ترسیم پلان، به پایان رساند، وقت آن می‌رسد که برای تصویب نقشه‌ها و تأمین معاش، به زمین برگردد و پیش کارفرما برود. نیاز معمار به رضایت کارفرما است که او را در موقعیتی دوگانه قرار می‌دهد، از یک سو نداشتن کارفرما، به معنای بیهوده بودن رسم پلان است، پس او را دوست دارد و از سوی دیگر، از کارفرما نفرت دارد، چون به خاطر خوشایند او، مجبور شده از ارتفاعی که عادت به دیدن دنیا دارد، پائین بیاید و خود را در طراز مردم عادی قرار بدهد. کارفرما از آرزوهایش می‌گوید و از تصویری که از خانه در ذهن دارد، حرف می‌زند و معمار با ادب و متانتی تقلبی، حرف‌های او را تحمل می‌کند.

... مردم یاد گرفته‌اند به معمارها کلک بزنند، می‌گذارند تا از همان بالا، دنیا را تماشا کنند، رویا ببافند و برای ساختمان خیالی‌شان نقشه بکشند، بعد که نقشه را گرفتند و کارشان تمام شد، جایی که قرار بود کباب درست کنند، رخت پهن می‌کنند، جایی که می‌بایست آشپزی کنند، دست و صورت می‌شویند، هرجای خانه که دوست داشتند، توالت اضافه می‌کنند و ..."