متأسفانه این‌روزها معضل برخورد سطحی با مقوله کانسپت، دامن‌گیر نظام آموزش معماری کشور و پروژه‌های دانشجویی شده است و این رویکرد در آتلیه‌های طراحی معماری، توسط اکثر دانشجویان دنبال و توسط مدرسان محترم، هدایت و چه بسا دامن زده می‌شود. 


آنچه خواندید، بخش‌هایی از یادداشت «وقتی کرم خاکی و مرغابی، معمار می‌شوند!» است که در آذرماه سال 1387، نوشته بودم و در آن زمان، بازخوردهای متفاوتی داشت که آنها را می‌توانید در دو بخش، در زروان بخوانید.

البته، حکایت پرابهام کانسپت و متاسفانه، جسارت بی‌نظیر اساتید در طرح این موضوع، بدون پشتوانه نظری قوی، و مطالبه مصرانه آن در کلاس‌ها و در نهایت، سردرگمی دانشجویان در برابر این سوء تفاهم بزرگ، همچنان باقی است و این داستان، با توسعه بی حد و حساب مراکز آموزش معماری، به جاهای باریک نیز کشیده است.

به راستی، کسی می‌داند کانسپت چیست؟ چرا درباره کانسپت، حتی در منابع لاتین هم، مستندات بسیار کمی وجود دارد؟ دلیل اصرار بیش از حد اساتید بر طرح موضوعی تا این حد مبهم در کلاس‌ها چیست؟ آیا با این همه تاکید اغلب اساتید بر کانسپت، دانشجویان در پایان تحصیلات خود، به درک روشنی از این واژه دست پیدا می‌کنند؟