روایت مهدی مطلق، از ضرورت آموزش تکنیک و زبان فرم به دانشجویان

"... راه موفقیت، قوی شدن تکنیک معماری است. ما غالبا آن‌قدر به کانسپت طرح یا عملکرد یا سایر مسایل فکر می‌کنیم که در بخش تکنیک معماری ضعیف می‌مانیم.

تکنیک چیست؟ توانایی تشخیص تعادل فرم، ترکیب فرم‌ها، کار با سیستم‌های مختلف فرمی (کم کردن از یک حجم، زیاد کردن به یک حجم، ترکیب احجام). ... ولی معماران، بدون توجه به این اصل خیلی خیلی خیلی مهم، از دانشکده فارغ‌التحصیل می‌شوند. ...

منظور از تکنیک معماری، در این نوشته، تکنیک‌های اجرایی و مانند آن نیست (هرچند آن هم خود مقوله‌ای است)، بلکه تکنیک‌های دوگانه شناخت احجام و درک سه‌بعدی فضا و پیاده‌کردن اندیشه از ذهن به کاغذ (و یا کامپیوتر) و توانایی رسیدن به فرم‌هایی متعادل و قوی است. ...

تکنیک یک معمار در معماری، مثل تکنیک یک نقاش در نقاشی و شاعر در شعر گفتن است. شما در هر سبکی که کار می‌کنید، باید با تکنیک‌های اولیه معماری آشنا باشید، فضای معماری را بشناسید و …. نقاش در هر سبکی که کار می‌کند، در زمان دانشجویی، یا کارآموزی، تکنیک‌های مختلفی فرا می‌گیرد. جای این مطلب، در دانشکده‌های معماری کمی کمرنگ است و هر روز کمرنگ‌تر هم می‌شود. ...

این مساله که دانشجویان به دنبال یافتن سبک خود هستند، امری اشتباه است. دانشگاه توان یاددهی امور اجرایی و حرفه‌ای معماری را ندارد. بنابراین، توان استادان و دانشجویان باید به روی تکنیک معماری متمرکز باشد و تلاش اجباری برای رسیدن به کانسپت، می‌تواند به سال آخر موکول شود.

برای مثال، نقاشی را در نظر بگیرید که توانایی کار با رنگ روغن و آبرنگ و … را ندارد و نمی‌تواند از چهره، ترسیم صحیحی داشته باشد و با تکنیک‌های فن نقاشی ناآشناست، در پی سبک نقاشی و مفهوم برای تابلو تمرین خود است! یا دانشجوی موسیقی را در نظر بگیرید که نسبت به سبک‌های موسیقی ناآشناست، آهنگ‌های مهم جدید و قدیم را به خوبی گوش نداده و تحلیل نکرده است، با تکنیک‌های آهنگ‌سازی آشنا نیست و نت‌ها را هم به زور می‌شناسد. آیا او می‌تواند آهنگی "با مفاهیم عمیق" بنویسد؟ آیا او می‌تواند برای درس آهنگسازی ۲ خود، نگران کانسپت باشد؟ ابتدا و تا مدت‌ها، باید تکنیک را فرا گرفت. ..."

/ 4 نظر / 7 بازدید

فرم. تکنیک ... این بیم نیز می رود که این "ابزار" راه کاویدن روند را از منظر ذهنی دانشجو دور نماید. لوکوربوزیه به دنبال "خلق جهانی نو بین زمین و آسمان بود." فرم هم می زد. می ساخت. اما آنچنان بر ابژه ی ساخت دست وی تاکید شد تا هیچ کس حرفهایش را نشنود. فرم آنچنان مهم می نماید که گاه دانشجو فکر می کند همه چیز است. و یا فضای داخلی. اما به این نمی اندیشد که از کجا بدانم که مخاطب با آن ارتباط برقرار می کند؟ از کجا بدانم که فرم من با محیط آواز می خواند؟ فرم بیانی برای اثبات حضور او میشود. البته نمی خواهم بگویم که فرم مهم نیست. فضای داخلی مهم نیست. اصلا... اما دانشجو می تواند که بداند... خیلی چیزها را... منظور من این است که تکیه شدید بر فرم و فضا در همان سالهای ابتدایی گاه فرم را از ابزار به اصل تبدیل می کند.

از نوع خط دانشجو پیداست که ساختار ذهنی اش چیست. بعضی احساس عمیقی از لمس فضا را در روند آرام خود دارند. بعضی به طراحی هم چون حل مساله فکر می کنند. بعضی احساس سرکش در حتی تسخیر و به دام انداختن آفتاب در طرح خود دارند... کار استاد شناساندن روش راه و پیمودن مسیر در راستای "بالندگی اندیشه شان" است.

بهزاد چهاربخش

با سلام و خسته نباشید به نظر من الان چیزی که باید در معماری انجام بشه چیزی نیست بجز تلاش برای ایجاد فضا توسط استفاده از ابزار معمار که فرم میباشد. این فرم است که میتواند فضا را آزاد کند . این هم درست نیست که به جای طراحی با کلمه ای به نام کانسپت و اندیشه های نادرستی مانند آن ذهن خود رامشغول سازم. در مورد رجوع به گذشته و سبکها و معماران گذشته نیز این عقیده را دارم که باید نکات مثبت آنها را در طرح هایمان دخیل سازیم و شخصا با این مخالفم که خود را زندانی سبک خاصی از معماری کنم که ذهنم را محدود به الزامات خاصی کند و طرحم را به انزوا بکشد . در ضمن به عقیده ی من باید از قید و بند خط کشیدن و صفحات دو بعدی کاغذ خود را برهانیم و برای درک بیشتر آنچه میخواهیم طراحی کنیم از شبیه سازهای دقیق تر برای تصوراتمان مانند ماکت و نرم افزارهای سه بعدی استفاده کنیم

مهدی مطلق

سلام ، غافلگیر شدم ، ممنون از توجه شما. هرچند هدف از نوشته خیلی کلی است و انتقاد از مدرسان خاصی و یا شیوه تدریس خاصی نیست...